الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : مسلم خاطرى )

61

دجال البصرة ( دجال بصره ) ( فارسى )

پذيرفته‌شده‌اى هستي ؛ اگر با ما همراه شوى مي‌توانيم دجال‌ها را از بين ببريم ! پرسيدم : دجال‌ها چه كسانى هستند ؟ گفت : مراجع نجف ! پاسخ حرفهاى پوچش را داده و گفتم : براى من ثابت شد كه اين كينه شما نسبت به مراجع شيعه ، يك كينه وهابى است و امام شما [ احمد دجال ] فكر و پولش را از وهابيت ميگريد . سپس افراد ديگرى به ديدار من فرستاد كه به شكر الهى آنان را نيز روسياه كردم . درنهايت توافق كرديم كه من شخصى بفرستم تا با آنان مناظره كند ! من نيز شيخ عبدالحسين حَلفى را به تَنّومه فرستادم . دجال با او مناظره نكرد ؛ اما پذيرفت كه با وى مباهله كند ! شط العرب را به‌عنوان مكان مباهله انتخاب كردند ؛ اما بازهم دجال پيمان‌شكنى كرد و در مباهله هم حاضر نشد ! شيخ عبدالحسين حلفى نزد من بازگشت و گفت : متأسفم از اينكه او از مباهله فرار كرد ! پرسيدم : قصد داشتى چگونه با او مباهله كني ؟ گفت : قرار شد فرداى آن روز كنار شط العرب باهم مباهله كنيم . او ابتدا قبول كرد ، اما هنگام مباهله حاضر نشد ! من قصد داشتم هنگام مباهله دستش را بگيرم و بگويم : از خدا بخواه كه راست‌گوى ما را نجات دهد و دروغ‌گو را هلاك كند ؛ سپس خود را داخل آب بيندازيم ! مطمئن بودم كه من نجات مي‌يابم و او غرق خواهد شد ! بازهم شخص ديگرى از جانب او نزد من آمد . با او مناظره كرده و به او گفتم : من امام تو را به قم دعوت مي‌كنم ؛ بيايد و باهم مناظره كنيم . او با دجال تماس گرفت اما [ او پيشنهاد من را ] نپذيرفت ! از او خواستم شخصى را به نمايندگى از خود بفرستد . او هم دو نفر را به‌عنوان نماينده مورد اعتماد خود فرستاد . من نيز در حضور گروهى از طلاب با آن دو مناظره كردم و به خاطر نادانى و تناقض‌هاى سخنانشان ، همگى به آنان خنديدند !